ايلياايليا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

ايليا خرگوش سفيد من

اولين روز مهد كودك ايليا

ايلياي عزيزم پسر مامان، امروز اولين روزي بود كه رفتي مهد، اسم مهدت ايمانه، با اينكه خيلي دل نگرانت بودم، اما مامان انسيه مهربون كه مثل هميشه كنارت بود بهم اطمينان داد اونجا جاي خوبيه و مراقبت هستن. مامان متأسفه كه نميتونه كنارت باشه و خيلي غصه داره، اما بدون اين هيچ چيز از عشق مامان به تو كم نميكنه.     ...
30 ارديبهشت 1391

مامان متاسفه

عزيز دل مامان سلام، امروز خيلي دلم برات تنگ شده از اول صبح كه اومدم سر كار، نميدونم شايد هنوز اين چند روزه به خاطر گريه هاي اون روزت توي صندلي ماشين هنوز ناراحتم، اما نميشد توي ترافيك هيچ كاري كرد، بعدها كه اين مطلب رو خوندي بدون مامان عاشقت هست و هيچ وقت نميتواند نارحتي تورو ببينه.   ...
23 ارديبهشت 1391

تغيير چهره وبلاگت

عزيزم هرچي مامان تلاش كرد نتونست با اون قالب ارتباط برقرار كنه فكر كنم يك قالب روشنتر براي روح آبي تو زيباتر باشه، دوســـــــــــــــــــــــــــت دارم.بـــــــــــــــــــــــازم تولدت مبارك. ...
19 ارديبهشت 1391

صندلي ماشين

عزيز دل مامان، تو اصولاً از نشستن توي صندلي ماشين بيزار هستي و اينجا ما تورو بزور يك خيار توي صندلي نگهداشتيم، اينجا راه برگشت از مشهد به گرگان پيش مامان بزرگ و بابا بزرگ هستيم، فروردين 1391، ماماني خيلي دوستت داره.     ...
18 ارديبهشت 1391

تولدت مبارك

پسرم عزيز دل مامان و بابا سه شنبه اين هفته مورخ 19/2/1391 تو يكساله ميشوي و من امروز اين وبلاگ رو برات درست كردم كه من و بابا تمام آرزوها، روياها و اميدهاي خوبي رو كه براي تو داريم توش بنويسيم، از اين كه تو با ما هستي از خداوند بزرگ شاكريم و هميشه از ته قلبمون عاشقت ميمونيم، خدايا بابات اين نعمت بزرگ شكر. تو شيريني زندگي من و بابا هستي اميدورام 100 سالگيت رو جشن بگبري. ...
16 ارديبهشت 1391
1